سلام!

همیشه شنیده بودم که نوشتن ذهن ادمو باز میکنه ولی از اون جایی که دستام عرق میکنه و کاغذ زیر دستم سوراخ میشه هیچ وقت میونه م خوب نبوده با نوشتن. البته دلایل دیگه م داره مث این که باید براش باید دفتر بخرم و از اون جایی که ادم مستمر و پر تلاشی نیستم نصفه کاره رهاش میکنم بعدش بابت پولم و اون درخت بدبخت عذاب وجدان میگیرم. این طوری شد که به این جا رو اوردم با فضاشم کاملا بیگانه م و پشیزی بلد نیستم حتی نمیدونم کس دیگه ای اینا رو میتونه بخونه (اگر میتونه چطوری:) ) یا نه و دارم برا خودم مینویسم البته چندان تفاوتیم ایجاد نمیکنه.

اگه بخوام به عنوان مقدمه یه معرفی ای راجع به خودم بکنم....

من یه بنده خداییم که کمبود که سهله از فقدان اعتماد به نفس رنج میبره ( حتی حاضر نیستم اسممو بگم که خدای نکرده یکی منو نشناسه و بد راجع به من فکر نکنه) هیچ دوستی ندارم با خانواده م دائم جر و بحث میکنم و خلاصه زندگیم داره تو انزوا و افسردگی میگذره.

توی یه خانواده مذهبی و از اون بد تر ولایی چشم به جهان گشودم که کاش نمیگشودم و متاسفانه پایه هام مذهبیه طوری که تا نه سالگی هر روز دعا میکردم که بمیرم تا برم بهشت و دومین ارزوی مهمم این بود که یار امام زمان باشم (جای ایموجی و استیکرای تلگرامم برای توصیف بهتر این وضعیت خالیه). ولی خب در حال حاضر این طوری نیستم هیچ کدوم از واجباتو انجام نمیدم ولی از اون طرفم بدم میاد که یکی بی احترامی کنه البته به زور پدر مادر ( نه از نوع فیزیکیش، میدونم اگه این کارو نکنم به طور کل از زندگی نا امیدشون مییکنم که حالا بعدا راجع بهش حرف میزنم) حجاب دارم و ظاهرمو که هر کی نگا میکنه فک میکنه خانوم جلسه ای چیزیم ...

در حال حاضر 21 سالمه و دانشجو داروسازیم .هیچ کاریم جز درس خوندن بلد نیستم انجام بدم بماند که همونم درست انجام نمیدم

فیلمو سریالم دوس دارم البته بماند چن وقتیه که دیگه از همونم لذت نمیبرم. از والیبال و فوتبال و کلا ورزشای این طوری خوشم میاد تازگیا رفتم تو فاز بوکس:)

فعلا همینا به ذهنم میرسه بقیه چیزا دیگه میشه غر زدن های بی انتها و خصلت های زشت بیشمارم که کم کم به امید خدا ازشون رو نمایی میکنم.

پ ن : فردا امتحان دارمو بچه ها اعتصاب کردن که نرن منم مثل همیشه نه باهاشون مخالف بودم نه موافق ...