آدم خواران

امروز کتاب ادم خواران را بلاخره تمام کردم

بعد از ساعات و دفعات متعدد و ناپیوسته در بی ار تی با پس زمینه ی صدای خشمگین مردم ، این 114 صفحه را تمام کردم

دهشتناک بود...

وحشتناک برای توصیفش کلمه ناقصی است و اصل مطلب را نمی رساند. این را کسی میگوید که کل دوره نوجوانیش را با خواندن کتاب های ترسناک و و دیدن فیلم ترسناک گذرانده است.

برای هر کسی آن بیرون که هنوز کتاب را نخوانده و یا نخریده است باید بگویم که فکر نکنید که با یک داستان علمی تخیلی طرف هستید یا اسم کتاب مجاز یا استعاره از چیز دیگری ست (یا هرچیز دیگری غیر از مفهوم اولیه ش) که این طور نیست و دلخوش نباشید

نکته دوم این که اگر روحیه تان حساسه است یا زیادی درگیر کتاب میشوید، با احتیاط سمت کتاب بروید( ترجیحا بلافاصله قبل و بعد غذا هم خوانده نشود:) )

از نظر من کلیت کتاب این بود که انسان حیوانی بیش نیست ( بیش که سهل است همان حیوان هم نیست) و حالا اگر سیستم و اصولی برای اجرای قوانین نباشد و اجرای قوانین بیفتد در دست این موجود کم تر از حیوان ، چه فجایعی که رخ نمیدهد.

به دو دلیل: یک ، 90 درصد انسان ها جرعت مخالفت با جمع را ندارند و بعد مدتی دیگر حتی به طور پنهانی و شخصی هم تفکراتشان همان غالب جمع را میگیرد و فرا تر نمیرود. دو، گهگداری انسان دیوانه میشود

وای به حال زمانی که تصمیم گیری برای چیز مهمی و این دوره های جنون با هم یکی شود. ان وقت است که وقایع دهشتناکی رخ میدهد که انسان فقط در هنگام مصرف مخدر (آن هم شاید :)) قابلیت تصور ان را دارد.

در اتفاقات اخیر تقریبا میتوان گفت که مردم با هر نوع تفکری (البته مشترک در جدایی دین از سایست) با هم متحد شده اند و همه در سایه شاهنشاهی و پهلوی گرد هم امده اند. نظر من این است که نزدیک پنجاه درصدشان خواهان جمهوری و دموکراسی می باشند ولی متاسفانه صدای بلند تر در اختیار انها نیست و این توهم ایجاد میشود که اکثریت نیستند و غالبا این افراد فعلا هم صدا با سلطنت طلبان شعار هایی با اهداف ازادی خواهانه ولی ذاتا ضد دموکراسی سر میدهند.

در بین این سلطنت طلبان افراد عادی با تعصبات اندک هم دیده میشود ولی قریب به اکثریتشان همان متعصبین و بت پرستان پنجاه و هفتی میباشند این بار در مسیری دیگر. ناخودآگاه هنگام خواندن کتاب خود را جای قربانی گذاشتم و به این فکر کردم که انسان ها به کسی که هم فکر خودشان هست هم رحم نمیکنند و چه برسد به کسی که مخالفشان باشند و چه شبیه اند مردمان عصر ما و مردمان کتاب. اینگونه بود که تمام درد و رنج آلن دومونی را با گوشت و پوست خود درک کردم و برای من کتاب وحشتناک تر از انچه می باید ، بود.

اولین نوشته:)

سلام!

همیشه شنیده بودم که نوشتن ذهن ادمو باز میکنه ولی از اون جایی که دستام عرق میکنه و کاغذ زیر دستم سوراخ میشه هیچ وقت میونه م خوب نبوده با نوشتن. البته دلایل دیگه م داره مث این که باید براش باید دفتر بخرم و از اون جایی که ادم مستمر و پر تلاشی نیستم نصفه کاره رهاش میکنم بعدش بابت پولم و اون درخت بدبخت عذاب وجدان میگیرم. این طوری شد که به این جا رو اوردم با فضاشم کاملا بیگانه م و پشیزی بلد نیستم حتی نمیدونم کس دیگه ای اینا رو میتونه بخونه (اگر میتونه چطوری:) ) یا نه و دارم برا خودم مینویسم البته چندان تفاوتیم ایجاد نمیکنه.

اگه بخوام به عنوان مقدمه یه معرفی ای راجع به خودم بکنم....

من یه بنده خداییم که کمبود که سهله از فقدان اعتماد به نفس رنج میبره ( حتی حاضر نیستم اسممو بگم که خدای نکرده یکی منو نشناسه و بد راجع به من فکر نکنه) هیچ دوستی ندارم با خانواده م دائم جر و بحث میکنم و خلاصه زندگیم داره تو انزوا و افسردگی میگذره.

توی یه خانواده مذهبی و از اون بد تر ولایی چشم به جهان گشودم که کاش نمیگشودم و متاسفانه پایه هام مذهبیه طوری که تا نه سالگی هر روز دعا میکردم که بمیرم تا برم بهشت و دومین ارزوی مهمم این بود که یار امام زمان باشم (جای ایموجی و استیکرای تلگرامم برای توصیف بهتر این وضعیت خالیه). ولی خب در حال حاضر این طوری نیستم هیچ کدوم از واجباتو انجام نمیدم ولی از اون طرفم بدم میاد که یکی بی احترامی کنه البته به زور پدر مادر ( نه از نوع فیزیکیش، میدونم اگه این کارو نکنم به طور کل از زندگی نا امیدشون مییکنم که حالا بعدا راجع بهش حرف میزنم) حجاب دارم و ظاهرمو که هر کی نگا میکنه فک میکنه خانوم جلسه ای چیزیم ...

در حال حاضر 21 سالمه و دانشجو داروسازیم .هیچ کاریم جز درس خوندن بلد نیستم انجام بدم بماند که همونم درست انجام نمیدم

فیلمو سریالم دوس دارم البته بماند چن وقتیه که دیگه از همونم لذت نمیبرم. از والیبال و فوتبال و کلا ورزشای این طوری خوشم میاد تازگیا رفتم تو فاز بوکس:)

فعلا همینا به ذهنم میرسه بقیه چیزا دیگه میشه غر زدن های بی انتها و خصلت های زشت بیشمارم که کم کم به امید خدا ازشون رو نمایی میکنم.

پ ن : فردا امتحان دارمو بچه ها اعتصاب کردن که نرن منم مثل همیشه نه باهاشون مخالف بودم نه موافق ...